أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

184

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

حاكم بود . از جملهء كسانى كه از سوى سفاح امارت مكه را يافت ، عمر بن عبدالحميد بن عبدالرحمن بن زيد بن عمر بن خطاب بود . در سال 136 ابوجعفر منصور به خلافت رسيد ، در حالى كه مكه در دست عباس بن عبدالله بن معبد بود . بعد از او زياد بن عبدالله حارثى امارت يافت كه پيش از آن زمان سفاح هم مدتى حاكم اين منطقه بود . امارت وى تا سال 141 به درازا كشيد . پس از وى مكه را به هيثم بن معاويه سپردند كه تا سال 143 امير بود . با عزل وى سرى بن عبدالله بن حارث بن عباس بن عبدالمطلب حاكم شد و تا سال 145 بر سرير امارت نشست . « 1 » در اين وقت بود كه قيام علويان با رهبرى نفس زكيّه او را وادار به خروج از مكه كرد . بازگشت نفس زكيه منصور بر اين باور بود كه نمىبايست در كار نفس زكيه و برادرش ابراهيم سستى از خود نشان دهد . وى اخبارى در بارهء از سرگيرى فعاليّت‌هاى آنان داشت . به همين جهت به رباح بن عثمان حاكم خود در مدينه ، دستور داد تا با شدّت با مردم برخورد كرده و به هيچ علوىِ هاشمى در آن‌جا رحم نكند . او نيز چنين كرد و با حجازىها برخورد سختى نمود و بسيارى از علويان را به زندان انداخت . حاكم مدينه ، به تعقيب نفس زكيه و برادرش ابراهيم پرداخت ، اما اثرى از آنان به دست نياورد . نفس زكيه در مدينه پنهان شد ، اما ابراهيم به بصره گريخت تا مردم آن نواحى را به برادرش دعوت كند . والى چاره‌اى جز سختگيرى بر پدر اين دو برادر كه در زندان بود نيافت . او سوگند خورد كه تا دستگيرى آنان ، پدر را در زندان نگاه خواهد داشت . اما پدر هم سخت‌تر از آن بود كه رباح تصور مىكرد . نفس زكيه به پدر پيغام فرستاد كه حاضر است براى آزادى او خود را در اختيار رباح قرار دهد ، اما او نپذيرفت « 2 »

--> ( 1 ) . برخى مورّخان ترتيب واليان مكه را با اندكى تفاوت آورده‌اند ، بنگريد : شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 177 . ( 2 ) . البداية و النهاية ، ج 10 ، ص 81 .